سيد محمد باقر برقعى

438

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بدرود بىدرد صداى حنجرهء شوم غم ، صداى تو بود * نفير و نكبت شب ، بانگ آشناى تو بود گذشت آنكه دل من - نه من - دل عالم * به صيد حادثه مىرفت و مبتلاى تو بود گذشت آنكه چو ماه فلك ، به حسن تمام * درآمدى و جهان جمله در هواى تو بود گذشت و رفت زمانى كه در جريدهء عشق * وفا وفاى تو بود و صفا صفاى تو بود الا نواى تو بىرنگ و از ترانه تهى ! * وزان هزار قنارى كه در نواى تو بود مصيبتى كه دلم زير آفتاب كشيد * براى هيچ ، براى عبث ، براى تو بود آيت نور و نوازش ساقيا ! سهم من آن خانگى خام افتاد * باز پيرانه سرم پاى در اين دام افتاد راحت روح و دواى دل خونين و خراب * تلخى آتش تر بود كه در كام افتاد وه چه خشنودم و خوش‌دل ، كه مرا دولت دوست * لطف‌ها كرد و چنين كار به فرجام افتاد روى ماه فلكى ، از نظرم پنهان شد * عكس آن ماه « چو در آينهء جام افتاد » گرچه از گردش گردون ، دل سودائى من * تنگ در دايرهء حسرت ايّام افتاد آيت نور و نوازش ز عطايش خواندم * وانكه اين نكته نياموخت در ابهام افتاد فيض انفاس خوش و نكهت باد سحرى * اجر صبرم ز غم يار دل آرام افتاد